الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
165
منطق مقارن (فارسى)
نقل نموديم « 1 » اين گروه همچنين مىگويند : قضاياى بديهيهاى كه آنها را غير تجربى مىپنداريم ، در حقيقت غر تجربى نبوده و ما نخست آنها را نيز تجربه نمودهايم ، لكن از آن جهت كه پس از تجربه ، در زندگى فردى و اجتماعيمان با آنها برخورد بسيار داشتهايم ، آنها را از بديهيات اوليه مىپنداريم در صورتى كه حقيقت امر چنين نيست . . . " . در پاسخ اين سخنان بايد گفت : آيا تجربه در مورد " اصل محال بودن اجتماع نقضيان " و " اصل امتناع اتفاق " و مانند اينها اصلا معقول مىباشد ؟ . نهايت امر اينكه ما در مشاهدات خود ، اجتماع نقيضان را نديدهايم اما نديدن كه دليل بر نبودن نيست ، علاوه شك نيست كه تجربه تنها در موارد مخصوصى راه مىيابد . زيرا عادتا شمارش همه افراد ، غير ممكن است اگر ما باشيم و تجربه ، و بدون هيچچيز ديگرى ، چگونه مىتوان حكم موارد معينى را به همه افراد سرايت داد ؟ و از اينجا معلوم مىشود كه ما علاوه بر تجربه ، به ساير اصول اوليه نيز محتاجيم . توضيح اينكه : عقل پس از تجربه ، فقط با تكيه بر اصل محال بودن اتفاق ، استكه به كليت فلان حكم ، حكم مىكند و ما قبلا گفتيم كه در تجربه ، يك واسطه مخفى نهفته است و آن اينكه - اگر اين اثر " اتفاقى " بود نبايد بطور دائم يا در بيشتر موارد باشد . ضمنا ناگفته نماند كه ما بر آن نيستيم كه اهميت و اعتبار تجربه را منكر شويم چه اينكه به تعبير امام على ( ع ) " و فى التجارب علم مستانف " « 2 » و در روايات هم آمده است كه " منتهى عقل الانسان لثمان و عشرين الا التجارب " « 2 » سخن در اين است كه بر خلاف آنچه اين آقايان ادعا ميكنند
--> ( 1 ) - از " استوارت ميل " و " پيكن " و غيره ( 1 و 2 ) - نهج البلاغه ، 10 / 24 وصيت وسائل الشيعه .